لطفا تهدیدها را به فرصت تبدیل نکنید

منتشرشده در کرگدن(ویژه‌نامه روزنامه اعتماد)

بشنو از وی چون حکایت می‌کند
از جهانگیری شکایت می‌کند
منظور از وی در بیت فوق محمود احمدی‌نژاد است و برای رعایت وزن شعر، به‌جای عبارت محمود احمدی‌نژاد از وی استفاده شده. جا دارد از وی برای نشستن به‌جای محمود احمدی‌نژاد بسیار تشکر کنیم. البته برای تشکر فرصت زیاد است، اکنون وقت شکایت است. وکیل معاون اول رئیس جمهور گفته سخنرانی‌های رسمی جهانگیری در باب انتقاد از سوء مدیریت و بی‌انضباطی‌های مالی در دولت گذشته، موضوع شکایت احمدی نژاد از معاون اول رئیس جمهور است.
به گزارش خبرگزاری‌ها، جملاتی که احمدی نژاد نسبت به آن اعتراض دارد و بابت آن‌ها از جهانگیری شکایت کرده، ۱۲جمله است. به نظر من یکی از مهمترین کارهای انسان معاصر، بررسی جملاتی است که باعث شکایت وی از جهانگیری شده.  

 ۱- بیشترین و بزرگترین فسادهای قرن در دوره گذشته اتفاق افتاد.
دیدن نیمه‌ی خالی لیوان تاکنون باعث ایجاد اکثر سوء‌تفاهم‌ها شده است. اما آنچه موجب حیرت است، دیدن یک کلمه است از یک جمله‌ی نُه کلمه‌ای توسط رییس دولت دهم که باعث شکایت از دولت یازدهم شده. آن جمله این است «بیشترین و بزرگترین فسادهای قرن در دوره گذشته اتفاق افتاد» کافی است فقط یک کلمه از این جمله را عوض کنید تا شکایت آقای احمدی‌نژاد برطرف شود و جمله به این شکل درآید: بیشترین و بزرگترین فسادهای غرب در دوره گذشته اتفاق افتاد.
 
۲- فساد ۲۲ میلیاردی ارزی در دولت قبل و خروج بی سر و صدای ۲۲ میلیارد دلار ارز از کشور در دولت دهم.
اگر من هم جای آقای احمدی‌نژاد بودم شکایت می کردم. خروج ۲۲میلیارد ارز از کشور این‌همه سروصدا کرد و خبرساز شد. معاون‌اول دولت یازدهم با چه مجوزی ارزش کار دولت قبلی خود را کم‌رنگ جلوه می‌دهد. او چطور می تواند این‌همه سروصدا را انکار کند؟

۳- نامشخص بودن مصرف ۱۱۸ میلیارد دلار درآمد نفتی کشور در سال ۱۳۹۰٫
به‌نظر من کاملا هم مشخص است و نامشخص جلوه دادن آن درست نیست.

۴- دولت گذشته در اوج درآمد نفتی، دولت را با اوج بدهی به بخش‌های مختلف تحویل داد.
تحویل دادن دولت به بخش‌های مختلف اصلا کار درستی نیست، اما اگر در اوج درآمد نفتی باشد نشانه‌ی سخاوتمندی است. آیا اگر دولت گذشته در حضیض درآمدهای نفتی دولت را به بخش‌های مختلف تحویل می‌داد اسحاق جهانگیری  اکنون شکایتی نداشت؟ آیا آقای جهانگیری خودش مواظب است که دولت را به بخش‌های مختلف تحویل ندهد؟

۵- هدررفت فرصت ۹۵۰ میلیارد دلاری در دولت گذشته.
آیا ۹۵۰میلیارد دلار یک فرصت است؟ من شخصا از شنیدن عبارت ۹۵۰میلیارد دلار وحشت می‌کنم. از نظر من ۹۵۰میلیارد دلار یک تهدید است. آقای جهانگیری! لطفا تهدیدها را به فرصت تبدیل نکنید.

۶- حساب ذخیره ارزی که به صندوق توسعه ملی تبدیل شد موجودی‌اش صفر بود.
این مطلب به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند صحت داشته باشد. طبق قوانین بانکی شما نمی‌توانید کل موجودی حساب را خالی کنید و باید حداقل پنج‌هزار تومان در آن باقی بگذارید. مطمئنا موجودی حساب ذخیره‌ی ارزی کمتر از پنج‌هزار تومان نبوده، چه برسد به صفر.

۷- دولت قبل ۷۰۰ میلیارد دلار صرف اشتغال چینی‌ها کرد.
آقای احمدی‌نژاد طبق وعده‌هایی که داده بود، با چنان سرعتی شغل ایجاد می‌کرد که بعد از دو هفته تمام ایرانیان شاغل شدند. سرعت ایجاد شغل چنان بالا بود که تا چند وقت کسی نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد. خطر چندشغله شدنِ افراد، جامعه را تهدید می‌کرد و چاره‌ای نبود جز اینکه تا قبل از مهار اشتغال‌زایی، آن را به سمت دیگری منحرف کنند. این تصمیم باعث شد که ناخواسته بخشی از مردم چین شاغل شوند.

۸- نامشخص بودن سرنوشت بیش از صد میلیارد دلار پول حاصل از واگذاری شرکت‌ها و کارخانه‌ها در دولت گذشته.
از لحاظ علم حقوق نمی توان به دلایل نامشخص کسی را متهم کرد. نزدیک‌تر به اخلاق آن بود که آقای جهانگیری تا قبل از مشخص شدن مسئله حرفی درباره آن نمی‌زد.

۹- بدترین عملکرد نیم قرن گذشته در سال آخر دولت قبل با رشد اقتصادی ۵%- و نرخ تورم ۴۱% و نرخ تورم مواد غذایی بالای ۶۰%.
باز هم اظهارنظر درباره مسئله‌های نامشخص. وقتی درباره‌ی مسله‌ای ۱۰۰درصد مطمئن نیستیم نباید آن را مطرح کنیم. سخن اسحاق جهانگیری در یک مورد ۶۰درصد، در یک مورد ۴۱درصد و در یک مورد فقط ۵درصد می‌تواند درست باشد.

۱۰- کشور در زمان شروع کار دولت ته دره بود اما ما کشور را ۱۰ پله بالا آوردیم.
وقتی در دهمین جمله‌‌ی آقای جهانگیری که باعث شکایت آقای احمدی‌نژاد شده صحبت از بالا آوردن ده پله‌ای کشور می‌شود شکی نیست که این اظهارنظر یک پروژه‌ی سازماندهی شده علیه دولت دهم است.

۱۱- اگر طبق قانون عمل می شد باید ۳۰۰ میلیارد دلار در صندوق توسعه ارز داشتیم.
از قدیم درباره‌ی کلمه‌ی «اگر» حرف‌هایی زده‌اند که من از تکرار آن صرف‌نظر می‌کنم.

۱۲- کسی که تصمیم گرفته بر خلاف قانون ۴۵ هزار تومان پرداخت کند، مردم و حکومت را اینگونه گرفتار کند و امروز هم احساس کند قهرمان است و بقیه که گرفتار شدند مشکل‌دار هستند.
این نکته بدیهی است که کسانی که گرفتار شده‌اند مشکل دار هستند. آیا شما تاکنون یک فرد گرفتار دیده‌اید که مشکل نداشته باشد؟ آیا اگر کسی احساس کند کسانی که گرفتارند مشکل دارند، مجرم است؟ آیا نباید از آقای احمدی‌نژاد به خاطر گفتن سخنان منطقی تشکر کرد؟ من از شما می‌پرسم.

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

کیفیت مذاکرات

منتشرشده در کرگدن(ویژه‌نامه روزنامه اعتماد)

« پس از اظهارات آقای جلیلی مبنی بر آنکه طرفهای ١+۵ در پروسه منتهی به آلماتی ٢ در اوایل سال ١٣٩٢، آمادگی کامل لغو تحریمها و پذیرش برنامه غنی سازی ایران را داشتند یکی از اعضای تیم فعلی هسته‌ای گفت کل مذاکرات تیم قبلی در مقایسه با تیم فعلی ۴ روز بود»

دنیا دو روز است. این نکته را همگان می‌دانند. هرچند ممکن است وقتی به آدم بگویند دنیا فقط دو روز است آدم دلش بسوزد، اما به‌هرحال باید واقعیت را پذیرفت. وقتی به‌درستی بپذیریم که دنیا دو روز است آن‌وقت متوجه ارزش چهار روز مذاکره می‌شویم، چراکه وقتی دنیا دو روز است، تیم قبلی هسته‌ای دو برابر کل تاریخ عالم با شش کشور جهان مذاکره کرده است.
از سویی دیگر عده‌ی کثیری بر این باورند که عرض زندگی از طول آن بسیار مهم‌تر است. به‌ عنوان مثال اگر کسی در طول یک اتوبان براند هنری نکرده، هنر آن است که کسی بتواند پشت فرمان نشسته و عرض اتوبان را طی کند. پس این موضوع که مذاکره‌کنندگان سابق چند روز مذاکره کرده‌اند مهم نیست، آنچه مهم است کیفیت مذاکرات است. در نتیجه بسیار لازم است که ببینیم در آن چهار روز ممکن است چه اتفاقاتی افتاده باشد.

روز اول
مذاکره کننده‌ی سابق: سلام
خانم اشتون: غلط کردیم
نماینده آلمان: وای بر ما. ما فقط سر این قضیه که شما به بدترین نوع سوسیس می‌گویید سوسیس آلمانی دل‌چرکین بودیم و به این دلیل در تحریم‌ها شرکت کردیم. جبران می‌کنیم. اصلا شما به آلمان بگین فلافل.
نماینده‌ی آمریکا: از آنجایی که کشور ما کمتر از چهارصد سال تاریخ دارد و کشور جوانی به‌حساب می‌آید، ما جوونی کردیم، ببخشید.
نماینده روسیه: اون شب خیلی سرد بود. از سیبری سوز می‌اومد. گفتم یکی پاشه اون درو ببنده داره سوز میاد. هیشکی حرفمو گوش نکرد. هوا تاریک بود. چشم چشمو نمی‌دید. پاشدم کورمال کورمال رفتم درو بستم. اومدم بخوابم. دیدم بازم سوز میاد، از شدت سرما خوابم برد. صبح پاشدم دیدم اشتباهی درِ واردات دارو و اقلام اساسی به کشور شما رو بسته بودم. روم سیه. ببخشید. امیدورام روابط سیاسی تجاری‌مون دوباره گرم شه و دیگه سوز نیاد.
نماینده‌ چین: خودکارای چراغ‌قوه‌دار شیش تا هزار تومن. دونه‌ای پونصد تومنِ مغازه شیش‌تا هزار تومن.
نماینده‌ فرانسه به دلیل پشیمانی از رفتارهای کشور مطبوعش درمورد تحریم‌ها، از فرط خجالت آب شده و رفته توی زمین. کارمندان هتل در حال خشک کردن فرش با سشوار هستند و جلسه نیمه‌تمام می‌ماند.

روز دوم
به‌ دلیل خستگی طرف‌های مذاکره در مذاکراتِ نفس‌گیر و طاقت‌فرسای روز اول، روز دوم تنفس اعلام می‌شود.

روز سوم
مذاکره کننده‌ی سابق: سلام
خانم اشتون و نمایندگان شش کشور مذاکره کننده همصدا با هم: سلام
مذاکره کننده‌ی سابق: حالتون خوبه؟
اشتون و شش کشور: بعععععله
مذاکره کننده‌ی سابق: از کی اینجایین؟
اشتون و شش کشور: شیشِ گرینویچ
مذاکره کننده پنج صندلی را پشت به پشت به شکل دایره می‌چیند و با تلفن همراهش یک موسیقی پِلی می‌کند و شش کشور دور پنج صندلی می‌دوند تا در هنگام قطع موسیقی برای نشستن روی صندلی‌های مذاکره با هم رقابت کنند.

روز چهارم
متن موافقتنامه نوشته و به مدیر هتل سپرده می‌شود تا تیم هسته‌ای دولت یازدهم بیاید و آن را امضا کند.

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

تاثیر بابک زنجانی بر ابرو گوندش

منتشرشده در سرآمد(ماهنامه بنیاد ملی نخبگان)

در این جهان هر چیزی بر چیز دیگری تاثیر می‌گذارد. مثلا یک توافق در وین بر سوزش بعضی نقاط در پایتخت‌های مهم جهان تاثیر می گذارد(مثلا سوختن دل بعضی سیاستمداران) یا به عنوان مثالی دیگر، وارد شدن توپ مسی در دروازه‌ی ایران در برزیل، به چکیدن مایعی شور از چشم فردی در آبادان، به روی پیراهن دوخت ترکیه‌‌ای‌اش که از بانه خریده منتهی می شود. یا به عنوان مثالی دیگر، گنه کرد دربلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری؛ و یا به عنوان مثال پایانی: تاثیر بابک زنجانی بر ابرو گوندش.
با این حساب معلوم می‌شود که همه‌چیز بر همه‌چیز قابلیت تاثیرگذاری دارند؛ و آنچه از این مسله به‌دست می‌آید چیزی نیست جز اینکه نخبگان بر اقتصاد تاثیر می گذارند.
در ادامه‌ی مطلب تاثیر نخبگان بر اقتصاد را بررسی خواهیم کرد.

ریخت و پاش
یکی از عوامل تاثیر نخبگان بر اقتصاد بی‌گمان ریخت و پاش آنهاست. با ریخت و پاش نخبگان تجمل‌گرایی در جامعه رواج پیدا می کند. ترویج تجمل‌گرایی، مصرف‌زدگی را در جامعه تولید می کند و تولیدِ مصرف‌زدگی باعث هدررفتِ تولیدات ملی می‌شود و هدررفت تولیدات ملی ضربات بسیار مهلکی به اقتصاد خواهد زد. اینجا این سوال پیش می‌آید که نخبگان چگونه ریخ و پاش می‌کنند. ریخت و پاش نخبگان به این شکل است که وقتی پرونده زیر بغل زده‌اند و از موسسه ثبت اختراعات به بنیاد نخبگان و از بنیاد نخبگان به وزارت علوم و از وزارت علوم به موسسه ثبت شرکت‌ها و از این اداره به آن اداره پاس داده می‌شوند کم‌کم خسته می‌شوند و پرونده‌ها از دستشان ول می‌شود و می ریزد زمین و امیدهایشان از هم می‌پاشد. به پدیده‌ی ریختن پرونده‌ها و از هم پاشیدن امید، ریخت‌وپاش نخبگان می‌گویند.

حیف و میل
یکی دیگر از عوامل تاثیر نخبگان بر اقتصاد، بی‌تردید عادتشان به حیف‌ومیل است. وقتی نخبگان به حیف‌ومیل روی بیاورند، مردم جامعه – که معمولا به تقلید از عادات بد نخبگان علاقه دارند و الگوپذیری از عادات خوب نخبگان را درست نمی‌دانند – به حیف‌ومیل روی می الورند و وقتی حیف‌ومیل در یک جامعه جاری و ساری شود به طوری که از ساری و رشت و رامسر تا زابل و بندرعباس و ابادان و کرمانشاه و سمنان و تهران همه به حیف‌ومیل روی بیاورند، اقتصاد ضربات مهلکی خواهد خورد. اینجا این سوال پیش می‌آید که نخبگان چگونه حیف‌ومیل می کنند. حیف‌ومیل نخبگان به‌این‌صورت است که وقتی پس از مدت‌ها به شکل معجزه‌آسایی در خانه‌شان یک تکه نان خشک گیر می‌آورند – از آنجا که به‌دلیل مطالعات گسترده و تعهد اجتماعی‌شان می‌دانند چه‌قدر برای تولید گندم و تبدیل آن به نان زحمت کشیده می‌شود – با خود می‌گویند «حیفه» و آن تکه نان خشک را با ولع میل می کنند. به حیف گفتن نخبگان و میل کردن نان توسط آنان حیف و میل گفته می‌شود.

ساز و کار
یکی دیگر از عوامل تاثیر نخبگان بر اقتصاد بی‌تردید ساز و کارشان است. وقتی نخبگان برای خود سازوکار مشخصی را یرمی‌گزینند، جامعه هم که همواره دنبال الگوهای پیشروی خود است به سازوکار نخبگان میل پیدا می‌کند و هرطور نخبگان مایل باشند، جامعه هم همانطور مایل می‌شود.
خشت اول چون نهد معمار کج
خشت دوم می شود ناچار کج
تا ثریا می‌رود دیوار کج
با ثریا می‌شود معمار کج
البته شعر فوق ربط چندانی به ساز و کار نخبگان نداشت. ساز و کار نخبگان به‌این‌شکل است که مدتها دنبال کار می‌گردند، اما وقتی کار پیدا نمی‌کنند، ساز به دست می گیرند و روبروی پارک ملت تهران یا ملت شهرهای دیگر و یا در خیابان میرداماد تهران یا داماد شهرهای دیگر ساز می زنند و پول درمی‌آورند. البته اشتغال در عرصه‌ی موسیقی بسیار ارزشمند است چرا که وقتی سخن به پایان می رسد موسیقی آغاز می‌شود. اکنون نیز که این مطلب به پایان رسیده و سخن دیگری نیست، موسیقی آغاز می‌شود. اگر خوب گوش کنید خواهید شنید.

پنج شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

وینستون قرمز

منتشرشده در کرگدن(ویژه‌نامه روزنامه اعتماد)

در آن غروب بهاری، حدود ساعت شش-هفت
کنار دکه‌ی سیگار رسیدی و نرسیدم

به جیب خویش که بردی تو دست، بنده رسیدم
دو نخ وینستون قرمز خریدی و نخریدم

به سمت بنده یکی را گرفتی و نگرفتم
و لب به شکل تمسخر گزیدی و نگزیدم

قدم زدیم و رسیدیم به بوستان بزرگی
تو روی صندلی پارک لمیدی و نلمیدم

گرفتی از کسی آتش که فندکی به تو دادش
بدون وقفه دو نخ را کشیدی و نکشیدم

در آخر نخ دوم رسید مادرت از راه
تو مثل گربه پریدی دویدی و ندویدم

شدم اسیر و گرفتار به دست آن زن غدار
که هیچ شیر و پلنگی چنان درنده ندیدم

چه بازوان قطوری چه دست‌های ستبری
عجب سبیل کلفتی، بدا به بخت پلیدم

کشید گوش مرا و مرا کشیده‌ چنان زد
که هیچ‌کس نچشیده کشیده‌ای که چشیدم

به سبزه‌ها گره‌ام زد، لگد به خاصره‌ام زد
بروسلی ‌وَش، جکی‌ چان‌ سان، مچاله کرد و لهیدم

چه سال‌ها که گذشتند از آن غروب بهاری
که از پک تو به سیگار من تکیده پکیدم

گذشت کودکی اما هنوز قصه همان است
تو هر خلاف که کردی منِ پکیده تکیدم

خلاف کردی و خوردی، زدی و بستی و بردی
از ارتقای عدالت ولی همیشه زدی دم

شده قلنبه تو جیبت، تو باد کرده حسابت
شدی به یمن تورم تو چاق و من ترکیدم

دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

دوداندود

منتشرشده در ویژه‌نامه محیط زیست خط‌خطی
آسمان شهر را آلود دود
کرد در تهران مرا نابود دود

کارخانه توی تهران کم نبود
اگزوز ما هم به آن افزود دود

ریشه‌هاشان رفته سمت آسمان
می‌خورند اشجار جای کود دود

می‌کند قلب شما را باز عشق
می‌کند قلب مرا مسدود دود

می‌روم در کافه‌ای گیرم پناه
می‌کند آنجا هم اما عود دود

می‌روم از کافه در پارک محل
هست آنجا بیشتر موجود دود

ناامید از پارک بیرون می‌روم
هر وری رفتم همان‌ور بود دود

عاقبت از شهر رفتم جاجرود
دیدم آنجا هم شده آن رود دود

تا افق جز دود تصویری نبود
بود تا نزدیک نشتارود دود

کردم آنجا چند ساعت داد داد
از سرم برخاست نامحدود دود

با خودم گفتم که مشکل از من است
می‌روم هرجا می‌آید زود دود

با نفس‌تنگی زدم اورژانس زنگ
بود مشغول و صدای دود دود

رفتم از هوش و به کابوس آمدم
بود در کابوس هم مشهود دود

ول شدم در عمق تاریج جهان
بود در تاریخ رازآلود دود

دود برمی‌خاست از هر دوره‌ای
سینه‌ها را سخت می‌پیمود دود

یک‌طرف از سینه‌ی هابیل آه
یک‌طرف از آتش نمرود دود

یک‌سو از پاروی اسکوروچ پول
یک‌سو از اعصاب رابین‌هود دود

آنقدَر در سفره‌ها می‌رفت نفت
شد دکل در دولت مفقود دود

از حسد دیویدِ کاپرفیلد مرد
شد بلند از مغز هالیوود دود

دود بود و بود دود و دود بود
دود بود و بود دوداندود دود

گفتم ای‌کاش این جهان تهویه داشت
یا به‌جای آسمان یک هود بود

(وای! واویلا! ردیف از دست رفت
بسکه کردم توی شعرم دود دود)

در همین افکار بودم، ناگهان
طی شد آن کابوس و شد مطرود دود

دودمانِ ناخوشی بر باد رفت
شد رفاه ایجاد و شد کمبود دود

روی تختی آمدم کم‌کم به هوش
گفتم ای‌جان! ظاهرا بدرود دود

دکتری آمد به بالین من و
ماسک را برداشت و فرمود دود

پنج شنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

بی‌محل‌کشان

منتشرشده در کرگدن(ویژه‌نامه روزنامه اعتماد)

آزرده‌ام از آن صنمِ اختلاس ‌کن
انکارِ اصلِ واقعیت از اساس کن

آن از تبار خوش‌‌خط‌ ‌وخالانِ پول‌شوی
از روی دستِ آلِ کاپون اقتباس کن

آن با لباس بره تنِ شهر لخت کن
خود را برای گول‌زنک بدلباس کن

آورده بی‌صدا چه بلایی به روز ارز
کل خزانه را به شبی آس‌و‌پاس کن

چکْ‌بی‌محل‌کشِ قدرِ بی‌محل‌کشان
با زنگ ساده‌ای چک مجعول پاس کن

اسنادِ جعلی‌اش نشود جا به کامیون
تا بلکه جا شود طلبِ ایرباس کن

ملیاردها به جیب زده، پس نمی‌دهد
حالا برای صد تومنش التماس کن

هی صفرهای مورد مکشوف تازه را
با صفرهای مورد قبلی قیاس کن

وقتی که می‌روی بخری شیر و نان و گوشت
در جیب خود سراغ یکی اسکناس کن

خود را برای خوردن گل از مهاجمی
همچون مسی، صبورتر از کاسیاس کن

دردت«نهفته به ز طبیبان مدعی»
شاعر نده ادامه و خود را خلاص کن

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد

چرا باید ببینه زن والیبال؟

شبا که کرده وحشت شهرُ اشغال
باید مردا بذارن بیرون آشغال
اگر شوهر برا زن باشه حمال
لیاقت داره زن، اما به‌هرحال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

چیکار دارن زنا با پاس معروف
با سرویس و با آبشار و… بگم؟ اووف
از این بیشتر فضولی دیگه موقوف
بشین آروم بگیر دستت یه ژورنال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

آخه خانم به‌توچه کوچ کواچه
اگر تفریح نداری خب به‌ماچه
بپز هی واسه شوهر کله پاچه
زبون و مغز و چشم و ابرو و خال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

زنا باید بمونن توی خونه
نگیرن واسه‌ی ورزش بهونه
پیشی جاش تو دَدَه‌س، جوجو تو لونه
نکن خانم توی این قانون اخلال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

باید زن‌ها بشن دائم اداره
با تعریف و چشات داره ستاره
ولی وقتی نباشه دیگه چاره
باید ترسوندشون از جن و از آل
چرا باید ببینه زن والیبال؟

مگه لاک و رژ و شال مال مرداس؟
کرم‌پودر اورِئال مال مرداس؟
ولی خانم! والیبال مال مرداس
شما بپا نیفته از سرت شال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

از اونجایی که خانم‌ها عفیفن
مخالف با والیبال کثیفن
وگرنه کل مردا رو حریفن
اگر که شل بدی می‌رن تا فینال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

داداش قلب ما مردا کوه درده
باید زن دور شوهر هی بگرده
اگر دید مَرده سرده قهر کرده
باید هی بندازه تا صبح میس‌کال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

چه‌خوبه زن بره دنبال ترگال
کتون و تترون و چلوار و متقال
کرپ‌موس و تریکو، ترمه و وال
بِدی رو، آستری می‌خواد و فوتبال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

چه عیبی داره تشت و گاز و یخچال
پیرکس و قهوه‌جوش و دوره و فال
همینجوری همیشه بوده منوال
تا وقتی با لواشک می‌شه خوشحال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

والیبال البته حساس و خاصه
عقب می مونه هرکی که خَلاصه
برادر از ما گفتن بود خُلاصه
تا وقتی درمیاد نون از تو جنجال
چرا باید ببینه زن والیبال؟

چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ - مهدی استاداحمد