مهمونیات!

۱-رسم زمونه

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  !

 

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

 

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

 

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!

 

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

***

 

۲-آتش بس!  

تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته

آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته

 

تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَ‌س

تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!

 

نه موز خوشه‌ای داره نه شیرینی نه هندونه

دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمی‌مونه

 

تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن

تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا پُرخوری کردن

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!

 

تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست

هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست

 

می‌شه با سفره‌ای ساده یه مهمونی بشه برپا

«تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا»!

جمعه, ۲ فروردین ۱۳۸۷ - مهدی استاداحمد
  • ساحل
    فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۳۰

    با تمام این تصورات شعر قشنگی بود.آرزوی سالی خوش برای شما دارم.

  • فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۱۵:۴۸

    سلام آقا مهدیتصور کردنش سخته… زیبا بود ترانه هاتون!!خوش باشید و شادزی و کم میهمان

  • فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۲۰:۵۳

    سلام…شعراتون مثل همیشه قشنگ بودن…راستی شبکه نوروز خیلی خوب داره پیش می ره….فکر کنم کم کم بتونین یه شبکه مستقل بشین…موفق باشین…

  • فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۲۱:۱۶

    چه شود…!

  • گلابی
    فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۲۳:۵۱

    یو اند می الافیو رایت د شر و ورمی ریدندگ د شرو وربات د نایس

  • یکی مثل گلابی
    فروردین ۲ام, ۱۳۸۷ در ۲۳:۵۳

    بابا فردوصی ، صادی ، هافز ، …..

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۴۰

    خیلی جالب بود، کلی خندیدم… تبریک می گویم اول به خاطر اینهمه ذوق، بعد هم بهمناسبت نوروز، سالی روشن و پربرکت پیش رو داشته باشید ان شاء الله…

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۱:۴۵

    عیدتون مبارک!این شعرای خارق العاده پارسال بود.مگه نه؟

  • Yasser
    فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۹:۲۹

    سلامشعرت خیلی باحال بود خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی

  • هانیه
    فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱

    اول عیدتون مبارک..دوم:ایول..اخرش بود..باحال باحال بود..مثل شعر اقای مرادیان….

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۳:۰۸

    سلام آقا مهدی.سال نوی شما مبارک.شعرهای بسیار زیبایی بودبا اجازتون از یکیشون تو وبم استفاده کردم و لینک شمارو هم قرار دادم.

  • سلاماز شما دعوت می گردد در نخستین جشنواره علمی دانشجویی وبلاگ نویسی با موضوع اندیشه به مسائل اجتماعی ایران شرکت فرمایید.برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت اینترنتی جشنواره مراجعه نمایید.

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۳۸

    سلامخیییییلی جالب بود .سال خوبی داشته باشید.با اجازه لینکتون رو تو وبلاگم میگذارم.

  • فری
    فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۵:۰۵

    خیلی باحال بود دمت گرم.

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۳

    این مطلب در ستون وبلاگ های عصرایران قرار گرفت

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۱۸:۵۳

    سلام.سال نوتون مبارک.یاد خارق العاده به خیر!

  • فروردین ۳ام, ۱۳۸۷ در ۲۳:۵۳

    سلامشعر قشنگی بوداما از رادیو شنیدن یه مزه دیگه ای داره

  • فروردین ۴ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۰۰

    سلامواقعا ترکوندیروز ورود مهمان از سنگ ناله خیزدآن هم چه ناله هایی، پرآه وداغ و سوزانمن نیز می خروشم همراه سنگ ،تا بادبرگوش من رساند بانگ رسای یاران یک بار سکته کردم از دست لشکری کهحمله نمود بر من از جانب سپاهانامسال هم اگر که حمله برند بر منکارم کشیده گردد حتماً به بند و زندانشیراز خیلی خوب است فصل بهار و نوروزاما به شرط بودن ایمن زدست مهمانانشالله پس از عزیمت از مسافرت اگر عمری بود ادامه شعر تو سایت می نویسم

  • فروردین ۴ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۴۲

    جالب بود

  • فروردین ۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۲۲

    دنیا را برایتان شاد شادو شادی را برایتان دنیا دنیا ارزومندمهر روزتان نوروزسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامخوفید؟ای خدامردم از خنده…خیلی خیلی باحال بودعیدت مبارک موفق باشییا علی

  • فروردین ۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۹:۳۰

    وای این قسمتش خیلی با نمک بودچون واقعا چند بار واسه ما اتفاق افتاد البته دو خط اولشقند نصفه ی عموجون هنوزخیس و لهیده ته فنجونهحالا خداییش قندش مهم نیستکنار اون قند نصف دندونه !می رن مهمونا از اونا فقط نصفه ی دندون به جا می مونه !!همیشه گفته ام و بار دگر می گویم که شما فوق العاده ای

  • فروردین ۵ام, ۱۳۸۷ در ۰۹:۲۲

    سلام بر مهدی عزیز…سال نو بر شما و عزیزانتان فرخنده و آکنده از شور و شادی باد… -با پوزش از تاخیر!_در ضمن به روزم: سال می گردد که شاید چون منی پیدا کند!!قربانتان: بوالفضول(در ضمن این عجب رسمیه عجب قیامت بود!)

  • ز-ج
    فروردین ۵ام, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۲

    سلام.خیلی باحال بود.در پوست خودم نمی گنجم ا خوشحالی اینکه بالاخره یکی حرف دل ما را زد…!

  • فروردین ۵ام, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۸

    سلام سال نو مبارک، ایشالا سالی سرشار از طنز و زیبایی و موفقیت داشته باشید و سالی آنقدر خوب که حتی تصور کردنش سخت باشه.قلم زیبایی دارید لذت بردم، موفق باشید.

  • فروردین ۵ام, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸

    سلام عیدتون مبارکشعر بسیار زیبا و جالبتون رو با ذکر منبع تو وبلاگ گذاشتم

  • فروردین ۶ام, ۱۳۸۷ در ۲۰:۰۲

    سلام..خوفید؟اقا من یه عالمه ادم عیدی گرفتم….شما عیدی نمی دید؟

  • فروردین ۷ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۵۸

    سلام ! سال نو مبارک ! با یه عالمه خبرهای خوب !مطابتون زیباست ! لازم دیدم تبریکات لازمه رو به جا بیارم !در کل از تون قدر دانی می شه به خاطر این قلم زیبا و هنرمندانه وذوق وافر طنزتون دوست داریم همیشه موفق ببینیمتون و سالی با پیشرفت های صعودی براتون ارزومندم !

  • فروردین ۷ام, ۱۳۸۷ در ۰۲:۵۱

    مشغول نه جانم- مشمول! ولی در کل باحال بود

  • کی گفته بده رسمِ زمونه؟!خیلی باحاله! یادم می مونه: یه مشت هار وهور، شِفت و شَل و کورخونه ی ما رو کردن ویرونه!هم می چزونن؛ هم می چلونن…انگاری این جا چاله مِیدونه! ×××××××××××خودم این وری، زار و پریشونزنم اون وری، درب و داغونه! “هو”مون می کنن، یه صدا می گن:”الحمدلله!… شدن دیوونه! وقتش رسیده دکشون کنیمبندازیم بیرون از توی خونه!… ××××××××××××کی می گه بده رسم زمونه؟!مردم از خوشی! یادم می مونه!…سلام و صد سلام و هزاران تبریک (هم واسه نوروز، هم عید اول معیل شدنت) جییییگگگرررر!… اولش می خواستم واسه شونصد و شصتاد و شیشتمین بار بگم دیگه دور و بر ما نمی پری با معرفت با مرام بی وفا! باید تو آسمونا دنبالتون بگردیم و رد پای مبارکتونو تو کامنتای دیگرون پیدا کنیم! همینه رسم زمونه؟! بعد با خودم گفتم زهی خیال باطل! قبلنا که این مهدیجیتال خان ما در قید تجرد بود، پیران فرسوده و شاخان پوسیده رو تحویل نمی گرفت و اگه می گرفت رسید نمی داد! به قول شریف خودش: “یواشکی میام یه سری می زنم و می رم!” حالا که قاطی مرغای یک پای اهل قهر و ناز و جور و جفا شده، کی می تونه پیداش کنه!… “امون از خونه داری، که هر کار می کنی، باز کم میاری!” خلاصه، افسوس و صد افسوووووووووس!… مهدیجیتالم، مهدیجیتالای قدیم!… ولی ما: بیای میایم، نیای هم میایم!پیش از اینَت، بیش از این، اندیشه یِ بدپیلَه بید!دلبری های تو از مو دور از هر حیلَه بید!ناگهان، با قهرِ تو، آمد به جونُم نیشتراز نگاهت قلبِ رنجورُم چنان غربیله بید؟!لحظه یِ رفتن، به دستت بید رنبیلِ بزرگغافل از او که دلِ موتوی او زنبیلَه بید!…

  • ها! راستی، ما هم ناپرهیزی کردیم و یه قرنی هست که به روز شدیم! با یه نوروزنامهی قامبیوتری عنترنتی، به دیباچه ی زیر:بهار آمد، عجب گشت گل و گلزار می چسبد!در آن جا، بوسه های چسبناک از یار می چسبد!!!!جمعمون جم شده و فقط یکیمون کمه، که گل سر سبدمونه! اگه سر گرفت، به سراغ منم بیا، حالا نمی خواد نرم و آهسته بیای که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من! بیخی!… گرمب و گرمب و پر سر و صدا بیا! با اهل و عیالم بیا! ما طاقت مهمون داریم! میدون رو خالی نمی کنیم! “این سیه کاسه، هم آخر بکشد مهمان را!”

  • فروردین ۷ام, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۵

    سلام امدن بهار رو تبریک میگمشعر زیبایی بودممنون میشم بهم سر بزنید و نظرتون رو راجع به وب من بگید

  • فروردین ۷ام, ۱۳۸۷ در ۲۰:۱۲

    سلام…خیلی باحال بود که این شعرا رو تو شبکه نوروز خوندین…

  • فروردین ۷ام, ۱۳۸۷ در ۲۱:۳۸

    سلام سال نو مبارک طلوع شاعر جدید مهدی استاد احمد را به جامعه شعرا تبریک می گم

  • فروردین ۸ام, ۱۳۸۷ در ۰۹:۴۱

    تصدقت آخرشعرتان هم که مثل آخرفیلهای تلویزیون خوش وخرم تمام شد!این چه رسمیه؟رسم زمونه؟ماکه کمیت تصورمان چنیدست لنگ که هیچ گرپاچ است.سال نومبارک

  • فروردین ۸ام, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۸

    خوب بود خیلی حال کردم

  • فروردین ۸ام, ۱۳۸۷ در ۲۱:۴۷

    تصور کن یکی برداره به همین زودی این شعر رو به اسم خودش بزنه!!!http://snjonline.blogfa.com/post-402.aspx

  • فروردین ۹ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۲۰

    سلام . خدایی خیلی باحال بود .. البته من از پست قبلی هم خیلی خیلی خوشم اومد … عییدتون خوب و خوش و قشنگ موفق !

  • فروردین ۹ام, ۱۳۸۷ در ۱۳:۲۸

    سلام / سال نو مبارک / شرمنده که دیر اومدم / راستش من تازه با شما آشنا شدم/ ااااااااااااااااااا پس مهدی استاد احمد که میگن اینه!؟/ آقا دمت گرم خیلی زیبا بود / مخصوصا خوشم اومد که خوب تمومش کردی / بهنظر من بهترین بخش هر دو تا بیت آخرشون بود / ایول همیشه لقمه آخر بهترین لقمه اس!/ موفق باشی / بیشتر از قبل ….

  • فروردین ۹ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۰۳

    عیدت مبارک ماچو بده بیاد

  • فروردین ۹ام, ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۹

    ممنون و متشکر و سپاسگزارم ان شاء الله شما هم هفت روز هفته و ۳۶۵ روز سال رادر خیر و سلامت بسر ببرید و واقعا موافقم با این جمله تاریخی: ” گور بابای سیاست”اما نمی دانم چرا هر بحثی آغاز می شود آخرش و ریشه اش و عمقش می رسد بهاین سیاست…

  • فروردین ۹ام, ۱۳۸۷ در ۱۷:۵۱

    سلام..چرا این همه بی خبر؟خبر می دادین یه گوسفندی چیزی قربونی می کردیماخی….چه قدر من الان خوشحالم..مرسی عجب عیدی شد….ایول ایول داش مهدی ایول..یا علی

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۰۰:۴۴

    تازگی ها همه چیز را سیاه می بینم!!!!!من سیاهم، سیاه می بینم ××× همه را اشتباه می بینممادر مادر پدربزرگم را ××× دختر پادشاه می بینمظهر ها در نماز شب،غرقم ××× نیمه شب را پگاه می بینمبند تنبان خویش، حبلِ متین ××× کفش ها را کلاه می بینمخانه ی امن من سرِ صخره است ××× دشت را پرتگاه می بینمخنده در گوش من خود گریه ××× ناله را قاه قاه می بینمهر کجا بیوه ی مسلمانی ست ××× باب عقد و نکاح می بینم!لطفا ادامه ی این شعر را در وبلاگ من بخوانید.

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۰۲:۱۶

    السلام علی بلا عنوان و محبوب قلب و جان ( هم عنوان و هم جان مکسور )یا برون شو ز سرا ،در سفر و مشکل ِنفت (۱)یا بمان منزل و مهمان بکند منزل تو آمد و رفتبین این بدتر و بدتر بگزین لیک شنو پندم رالحظه ی عید طلب کن ز خدا فرصت و بخت۱) منظور بنزین است___________________________جسارت بنده رو ببخشید .

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۷

    اخ…. سوز دل آدم با این شعر تازه میشهخیلی زیبا بود

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۳۹

    عید را بهتون تبریک میگم به ما هم سر بزنید

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۲۱:۰۱

    آمریکا سیزده به در به ایران حمله می کند …

  • فروردین ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۲۳:۰۰

    «خم‌پاره» نخستین ویژه‌نامهٔ طنز هنر و ادب پایداری منفجر شد. این نشریه همزمان با اعزام کاروانهای راهیان نور در ۶۴ صفحه تمام رنگی و در قطع نیم جیبی منتشر شده است. گفت‌وگو با حاج حسین یکتا و استاد عبدالکریم عابدینی، کاریکاتورها و طرحهایی از سیدمسعود شجاعی طباطبایی و مازیار بیژنی، کمیک استریپ از هادی طبسی، اشعار و نوشته‌های امید مهدی نژاد، جواد محدثی و جواد چناری و همچنین خاطرات رزمندگان یک گردان تخریب از جمله بخشهایی است که در این نشریه می‌توانید مطالعه کنید. این نشریه به همت واحد طنز مرکز علمی فرهنگی شهید آوینی قزوین با شمارگان ۴۰ هزار نسخه به چاپ رسیده است. جهت دریافت نشریه، نام و نشانی دقیق و تعداد مورد درخواست خود را در قسمت نظرات وارد کنید تا نشریه به وسیله پست برایتان ارسال شود. در صورت امکان تلفنی هم جهت برقراری ارتباط یادداشت کنید. در ضمن نشانی شما برای دیگر کاربران نمایش داده نخواهد شد.

  • فروردین ۱۱ام, ۱۳۸۷ در ۰۱:۵۱

    بنزین توی باک ..نفت سر سفره…توی هر ماشین…خونه به خونه…همه چی حله…پس از این به بعد..شکوفا می شیم..نو آوروونه!موید باشید.

  • فروردین ۱۱ام, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۹

    سلام..همین جوری اومدم…

  • فروردین ۱۱ام, ۱۳۸۷ در ۱۳:۱۰

    به به سلام استاد استاد احمد خوب هستین انشاا…جانا شما همیشه سخن از زبان ما می گوییگر که رویت می شود سرکی به ما بزن خوشحال می شم

  • فروردین ۱۲ام, ۱۳۸۷ در ۰۹:۳۸

    سلامســــــــال نـــــــــــو مبــــــارکیادش بخیر …پارسال این شعر رو تو خارق العاده خوندند و امسال هم تو شبکه نوروزی …

  • فروردین ۱۲ام, ۱۳۸۷ در ۱۷:۳۸

    بسی حالیدیم!شاد و پیروز باشید.

  • فروردین ۱۲ام, ۱۳۸۷ در ۲۳:۲۰

    شیر طبیعی مادر در آیرون و آرلوکن موجود است …بدو بدو

  • فروردین ۱۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۱:۱۵

    حال که نوروزشده است وایام،نیکو،ملت شادودولت شادتر،نعمت بروفوراست ومسکنت برفرار!فقروفحشامعدوم است ووام هابی بهره وسلام هابی طعنه،زمین سبزاست وآسمان آبی وگل های سرخ،سرخ!وچک پول هاسبز، صندلی های بهارستان سبزترازسبز،جیب های مردم قلمبه ولب هاشان پرخنده وخیال شان تخت وبخت شان جخدو بیدار،ماشده ایم علی غصه خوربیمار!مثلی بودازقدیم که می گفتند:علی غصه خوروگفتن:امروزدیگه غصه ی چی رومی خوری؟!گفت:غصه ی اینوکه زن مش رمضون دوتاپستون داره،سه قلوزاییده!حالاحکایت ماست!(به قول زنده یادصلاحی)………….

  • فروردین ۱۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۱:۴۰

    سلام”مرد هزار چهره” کمدی تاثیر گذار یا رفع تکلیف “مدیری” ؟ نظر شما چیست؟منتظر حضور شما هستم آقا مهدی…

  • فروردین ۱۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۲:۰۱

    سلامبازم سال نو مبارکاز دیدن شعر و اس ام اس تون بسیار خوشحال شدیم(من و دوستان)

  • مشتی
    فروردین ۱۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۴:۱۳

    قشنگ بود مدتها بود شعر طنزی به این خوبی نخوانده بودمممنون

  • فروردین ۱۳ام, ۱۳۸۷ در ۰۷:۴۹

    سلام! با سپاس از حضور پرمهرت، حالا با “راست و دروغ سیزده به در” به روزم!…

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۰۹:۱۱

    سلام و صد سلام بر مهدی همیشه استاد بعد از ۱۳بدر عیدتون مبارکباباااااااااااا طراح شبکه نوروز بابااااااااااا برنامه ریز شبکه نوروز من که هر روز این اشعار بسیار زیبا و سراسر طنز شما را از شبکه نوروز با اجرای اشکان صادقی و توفان مهردادیان میشنوم و کلی روده بور میشوم و تازه از آن طرف هم کلی هم همزاد پنداری میکنم دقیقا حدس میزدم این اشعار باید کار توی شیطون باشه . من که کلی لذت بردم .واقعا عالی بود . واجب شد یه تبریک هم به نرگس خانوم گل بگم بابت تربیت کردن همچین مرد نمونه ایی میدونی که از قدیم گفتن پشت هر مرد موفقی یک زن نمونه مثل شیر (!) ایستاده .

  • زهرادری
    فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۵

    هردوتاشو قبلا خونده بودیم…جدیداش کو ؟ممنون که گاهی می لینکی …

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۲

    سلام…خوفید/؟تند زود سریع اپ کنید….

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۲

    سلام. سال نو مبارک. ایشاء الله که سال خوبی داشته باشید. شاد و به دور از غم و غصه باشید.

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۴:۲۷

    یه سر بزنfarzad-hasani.blogsky.com

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۵:۴۳

    سلام کلی با آواز واست خوندم این شعرو !

  • خاله خاتون
    فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۵:۵۸

    این شعر رو قبلا توی وبلاگ نرگس فتحی دیده بودم وبا کمال پررویی باید اعتراف کنم طی یک سرقت ادبی؟گذاشتمش تو وبلاگ خودمون…شرمنده دیگه!!!!!!!!!راستی چرا در مورد سریال مرد هزار چهره چیزی ننوشتین؟خیلی دوس دارم بدونم نظرتون چی بوده!راستی شبکه نوروز عالی بود ..هرچند نتونستم همشو گوش کنم…خسته نباشید

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۷:۱۲

    راستی من الان دارم انجیر خشک میخورم…جای شما خالی!

  • فروردین ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۷:۱۷

    پرسپولیس می بره!

  • عارف
    فروردین ۱۹ام, ۱۳۸۷ در ۱۷:۲۷

    خیلی استادی خیلی

  • اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۷

    سلامآدم وقتی شعرو از زبون خودتون میشنوه بیشتر لذت میبره.بعد از خوندن شعرتون تو شکرخند دل درد گرفته بودم!(از خنده ی تا حد مرگ!!!)خودتون قضاوت کنین آخه خدا رو خوش میاد با مردم این کارارو میکنین؟؟؟دوستون دارم. منتظرتون میمونم…

  • شهریور ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۸

    سلامخییییییییییییییییییییلی قشنگ بود….و باحالمنم یه کمی طنز کار می کنمخوشحال می شم سری به من هم بزنیدپایدار باشیدیا علی

  • حدیثه
    فروردین ۱۲ام, ۱۳۸۸ در ۲۱:۰۱

    سلام. من برای اولین بار است که به سایتتون سر می زنم. یک جورایی قلبم داره می یاد تو دهنم. دارم ذوق مرگ میشم. شما همون مهدی استاد احمدی هستید که در رادیو جوان برنامه هایی مثل روشنا و از این ها دارید. اگر خودتون هستید بگید. یا حدئقل از دیگر دوستان می خواهم یک خانواده را از نگرانی در بیارن و اگر واقعا این طوری هست بگویند. یعنی می شه؟ به هر حال اگر واقعا این طوری باشه خدایی خسته نباشید و خداقوت. آخ راستی قبل از همه این ها باید می گفتم عید مبارک.وای خدا باورم نمی شه خواهش می کنم منو بی جواب نذارید.بی صبرانه منتظرم.

  • ارغنون
    بهمن ۱۰ام, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۷

    سلامقبل از هر چیز باید بگم اره حدیثه جان این همون استاداحمدیه که سردبیر رادیوئه,امیدوارم یه خانواده از نگرانی دراومده باشنحالا برسیم به شعر استاد خودمونخیییییییلی باحال بود,مشعوفناک شدمبوی عیدی که میگن همینه ها,عیدو زود اوردی