تماس
برای فرستادن ایمیل به من میتوانید از فرم زیر استفاده کنید.
برای فرستادن ایمیل به من میتوانید از فرم زیر استفاده کنید.
...کسی که سکه برایم خرید، بود مدیر / کسی که کارت به رویم کشید، داور بود...
همآنطور که از نام کتاب برميآيد، عمران با شوخطبعي کتاب را، مثل «گلستان سعدي،» به هشت باب قسمت کرده و...
شـــبی سرشار از عطر اقاقــــــــــی/ دمر افــــتاده بودم نزد ساقــــــــــی!/ تک و تنها! نه محبوبی، نه کشــــکی/ نه پشمی و نه یکذره سماقـــــی/ خودم را نمنمک در خواب دیــــــــدم/ کنــــار ماهرویـــــی! در اتاقـــــــــــی...
در آیینه که نگاه میکنم، با همه پشم و سبیلی که دارم، خودم را همان ریقوی سالهای قبل میبینم...
بعضی چیزها از دهان میافتند و بعضی چیزها هرگز از دهان نمیافتند. مثل شیر که از لحظهی تولد به دهان آدمیزاد گذاشته میشود و تا لحظهی مرگ از دهانش نمیافتد...
اثر تاریخی[!] که مشاهده می کنید فی البداهه و حاصل جمع افکار پلید طنزپردازان زنده در صحن علنی و عملی هنوز فرارمغزها نشده کشور است که به شکل پیامکی رد و بدل و گاه ویرایش گشته است...
بگذار که از تو لب بگیرم ای مرگ / می میرم و باید بپذیرم ای مرگ / عمریست من و تو عاشق هم هستیم / حالا بغلم کن که بمیرم ای مرگ
...ما زنده به آنيم كه آرام... بگيريم / ما زنده به آنيم كه... ها، سيبزميني / بايد بشوي تا كه ببيني كه چه خوب است / ايد بشوي... «آره، يهپا سيبزميني!» / جوري كه نباشد پس از آن قابل تشخيص / در پيرهنت كيست؛ تو يا سيبزميني...
گاهي آدم پنجاه سال در بيخبري بسر ميبرد و خودش خبر ندارد! مثلاً فكر ميكند غزل معروف: درين سراي بيكسي، كسي به در نميزند/به دشت پر ملال ما، پرنده پر نميزند از هوشنگ ابتهاج (معروف به هـ. الف. سايه) است...
میگفت که با مهدی استاداحمد / امروز، به احتمال کلی درصد...