مسیر زیرزمینی

هست تو پایتختی که می‌بینی
یه عالمه مسیر زیرزمینی

کلی تونل، یه‌عالمه راهروئه
یکی از این راهــروها متروئه

اگر می‌خوای بدون تاخیر بری
تو شهر ما بهتره از زیر بری

تونلها بهترین مسیر شهرن
مسیــرهای اصلی زیر شهرن

تو شهر ما تو زندگی تو بازی
اگر که رو بازی کنی می‌بازی

درسته شهر ما ترافیک داره
اما به جاش یه متروی شیک داره

مترو به‌غیر امر حمل و نقلش
یه‌عالمه چیز داره واسه نقلش

دکه‌ی عطر و ادکلن فروشی
بچه‌ای که می‌فروشه بندِ گوشی

گیره‌ی سر، رنده‌ی سیب‌زمینی
فرفره و مسواک و کفش چینی

میاره توی واگن زنونه
[سه نقطه] چون بچه شاید بخونه

خلاصه اینکه متروی شهر ما
یه چیزیه شبیه خواب و رویا

به‌خاطر اینه که نوع بشر
تو مترو هی گیر می‌کنه لای در

اگر می‌خوای بدون تاخیر بری
تو شهر ما بهتره از زیر بری

تو شهر ما تو زندگی تو بازی
اگر که رو بازی کنی می‌بازی

یکشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

بینوایان

تو شهر ما وقتی ترافیک می‌شه
خیابونای شهرمون شیک می‌شه

حال می‌کنی خیابونو می‌بینی
مثل یه جعبه‌ی پر از شیرینی

انگاری چیده یک نفر پیش هم
خودروها رو مرتب و منظم

می‌پیچه توی شهر چون عطر رز
شمیم دلنواز لنت ترمز

راننده‌ها سوییچا رو می‌بندن
پدال بیهوده‌ی گازو کندن

دستا رو فرمون و پاها رو ترمز
چشما تو حال خلسه و تمرکز

می‌بره روح شهر لذت از مکث
تو راهبندون همه شاد و ریلکس

چهره‌ی شهروندا می‌شه خندون
گیر می‌کنن وقتی تو راهبندون

یکی رفیقشو بغل می‌کنه
یکی دماغشو عمل می‌کنه

یکی پیامکاشو چک می کنه
گاهی می‌خنده گاهی فِک می‌کنه

یکی داره حال می‌کنه با هدفون
یکی دیگه داره می‌گیره ناخن

یکی گرفته توی دستش رمان
غرق شده تو متن بینوایان

خلاصه کلا ترافیک باحاله
شهر ما با ترافیک ایده‌‌آله

شکل کویره و مثه بیابون
خیابون ِ بدون راهبندون

مبادا روزی ترافیک روون شه
نباشه این‌‌شکلی و دلها خون شه

مبادا توی ترافیک نمونیم
روزی بیاد که قدرشو ندونیم

خالی بشه از این وفور نعمت
مدرس و حکیم و صدر و همت

مبادا همدیگه رو تحریک کنیم
فکری به حال این ترافیک کنیم

پنجشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

سفرنامه‌ی حافظ

منتشر شده در هفته‌نامه‌ی گردشگری نگاره

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم بلیت آنتالیا را

بَـرَم وی را به ترکیه به خرج حضرت حافظ
که مجانی ببیند وی هی آنجاهای زیبا را

کنار ساحلش دارد درخت نخل دریایی
به طوری که فراموشش کنی از بیخ دریا را

درخت نخل دریایی، چه چشم انداز زیبایی!
چه چشم انداز زیبایی؟! خودت حل کن معما را(!)

به زعم بنده(یعنی که به زعم حضرت حافظ)
همینجا حضرت آدم نموده یافت حوا را

همینجا حضرت شیرین شده دلداده‌ی خسرو
همینجا حضرت مجنون به‌دست آورده! لیلا را

سفرنامه نباشد این، بوَد یک آفِر ویژه!
ولی تنها به شرطی که به دست آرد دل ما را

شنبه, ۷ آبان ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

شهر عشق!

دل من اگر خرابه
افتاده تو طرح ِ چشمات
کی می‌شه که چشمای من
پر شه از تراکم ِ پات

بین چشمای من و تو
یه اتوبان ِ محبت
گرچه تو آخر ِ صدری
می‌رسم بهت با همت

قدر این دلِ خرابو
کاش یه‌ذره می شناختی
وقتی شد کلنگی ِ تو
کوبیدیش ولی نساختی

توی قلب من به جز تو
هیچ‌کسی نمی‌شه وارد
تو کلانشهر ِ دل من
تو شدی شرکتِ واحد

تیر برق ِ چشمای تو
توی سینه‌ی شبامه
سرخ ِ چشمک زنِ لبهات
هرجا می‌رم سر رامه

تو فضای سبز ِ سینَه‌م
گل سرخ خاطراته
تو ترانه‌های طنزم
طرح تعریض لباته

اما قلب سنگی تو
از ترافیک شده اِشغال
منو هی می‌ذاری بیرون
ساعت ۹ مثه آشغال

هر کسی که رشوه می‌ده
تو بهش اجازه می‌دی
تو برای فتح  قلبت
هی جواز  تازه می‌دی

تو فرشته ای، نه آدم
نازنین و با اصالت
تو یه دوشیزه‌ی پاکی
مثه تونل رسالت

می‌شه با یه یادگاری
تا ابد یادِ تو باشم
اگه حتی واسه یک شب
برج میلادِ تو باشم

شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

فوتبال ما هِل داره

(این مطلب را قبل از هک شدن وبلاگ قبلی نوشته بودم. لطفا کهنگی و سوختگی سوژه را نادیده بگیرید.)

پای کسی را در خیابان با ساتور قطع نکرده‌اند، در شیراز درگیری مسلحانه منجر به کشته شدن ۴نفر نشده، سرقت از بانک در کرمانشاه ۵کشته بر جای نگذاشته، هر ۶ساعت یک‌ نفر در ایران به ایدز مبتلا نمی‌شود و ۳۰۰۰میلیارد تومان چیز نشده. تنها مشکل موجود در مملکت تغییر نام‌ لیگِ‌همیشه‌برتر از جام‌ خلیج‌‌همیشه‌‌‌فارس به جام ایرانسل است که باعث اختلافاتی شده.
از آنجا که هم‌اکنون، کشور بیش از هر چیزی به وحدت و همدلی و انکار اختلافات نیاز دارد، احساس وظیفه به بنده حکم می‌کند برای پایان دادن به اختلاف مذکور چندین عنوان برای نام‌گذاری لیگ‌ برتر پیشنهاد بدهم تا دوستان از میانشان هرکدام را صلاح می‌دانند انتخاب کنند، چراکه انتخاب حق مسلم ما و دوستانمان است.
شایان ذکر است که عناوین پیشنهادی بر وزن همان ایرانسل طراحی شده تا قراداد فدراسیون معظم فوتبال خیلی هم لگدمال نشود.

ایران ول
به دلیل ول کردن سنگ، آب‌معدنی، نارنجک و هرچیز قابل‌ ول‌کردن در استادیم توسط تماشاگران المسمی به تماشاگرنمایان، به‌نظر می‌رسد جام ایران ول عنوانی برازنده بر قامت لیگ برتر باشد. البته قبل از این شرکت ایرانول اسپانسر بود که ربطی به این موضوع نداشت.

ایران گل
به‌دلیل طراحی فوق حرفه‌ای اکثر استادیم‌ها، فقط کافی‌است دو الی سه قطره باران ببارد تا زمین و زمان ِ ورزشگاه به زیور گِل آراسته شود. که گفته‌اند:
گِـل همین پنج روز و شش باشد
لیــگ بـرتر همیشه خـوش باشد

ایران ژل
یک نگاه به طول و حتی در بعضی موارد عرض ِ گیسوان بازیکنان بکنید و یک نگاه نیز به منشور اخلاقی فوتبال. مطمئنا به نیاز مبرم لیگ برتر به ژل پی خواهید برد. ایران ژل عنوانی‌است زیبنده‌ی لیگ برتر که بازیکنانش گاهی کار را تا ایران تل نیز پبش می‌برند.

ایران دل
صرفا به‌خاطر دل ِ آقای مایلی‌کهن که از دست روزگار عصبانی نشود و نگوید چرا صحبت از فوتبال بود و نامی از ما نبردید.

ایران قل
گاهی در بازی‌های حساس، بازیکنان فوتبال(المسمی به دلاورمردان) ۸۹دقیقه توپ را به هم قل می‌دهند و یک دقیقه‌ی آخر را حماسی بازی می‌کنند و در صورت امکان حماسه می‌آفرینند. به احترام آن ۸۹دقیقه، عنوان جام ایران قل پیشنهاد می‌گردد.

ایران هل
با استناد به این ترانه‌ی فولکلور:

فوتبال ما هل داره
نمک و فلفل داره
ماشاالله به چشم و ابروش
کیسه‌ی نود به پهلوش

توان اینجانب در حال‌حاضر همین بود. در صورت یافتن عناوین تازه، مراتب را به اطلاع دوستان و دشمنان خواهم رساند.

سه شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

آقا اجازه

اجازه هست که من برم به آبخوری آب بخورم
تو زنگ تفریح تو حیاط بدّوئم و تاب بخورم

اجازه هست که جز کتابِ درسی چیزی بخونم
می‌شه به‌جز جدولِ ضرب از دنیا چیزی بدونم

اجازه هست تو مدرسه خنده و بازی بکنم
به ترکه و چوب و فلک زبون‌درازی بکنم

اجازه هست که شعری رو به‌زور از بر نکنم
بچگی‌مو با نمره و با عددا سر نکنم

نمره از این درسا دیگه دلم نمی‌خواد بگیرم
اجازه هست تو مدرسه زندگی رو یاد بگیرم

اجازه هست که دفترام سیاه نشن برگ به برگ
با انشای دروغکی، با دیکته‌ی شعار مرگ

اجازه هست با دیگران همه‌ش مقایسه نشم
وقتی که کارنامه می‌دن، واسه دو نمره سه نشم

اجازه هست تو مدرسه کسی تو گوشم نزنه
نمره‌م اگه کم شه کسی وصله به هوشم نزنه

اجازه هست تو مدرسه ریا رو یادمون ندین
اجازه هست بیشتر از این ما رو به بادمون ندین

اجازه هست که من برم به آبخوری آب بخورم
آخه الان ساعتشه که قرص اعصاب بخورم

شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

۹ قرن سکوت

چشمانم سیاهی رفت و تنم لرزید و آسمان بر سرم خراب شد وقتی فهمیدم ۹قرن خواب بودیم و نمی‌دانستیم نظامی گنجوی در لباس شعر چه بر سرمان آورده. اگر همان وقت فکری به حال این معلوم‌الحال کرده ‌بودیم اکنون اینچنین خون خوردنی سهم دلمان نبود. اصلا نظامی را چه به کار شعر. تا کی باید شاهد دخالت نظامی در عرصه‌ی فرهنگ باشیم. خبر را بخوانبد:
“مدیر فرهنگی انتشارات پیدایش در گفتگو با خبرنگار مهر از اشکالاتی که بر منظومه خسرو و شیرین آن هم در چاپ هشتم و پس از ۹ قرن از خلق این منظومه از سوی اداره کتاب وزارت ارشاد وارد شده خبر داد و درباره یکی از اصلاحیه‌هایی که به این منظومه نظامی گنجه‌ای وارد شده گفت: بخشی از داستان با این بیت‌ها نقل می‌شود «شکر لب داشت با خود ساغری شیر/  به دستش داد کاین بر یاد من گیر / ستد شیر از کف شیرین جوانمرد / به شیرینی چه گویم چون شکر خورد / چو شیرین ساقی‌ای باشد هم آغوش/  نه شیر ار زهر باشد هم شود نوش / چو مست از جام می نگذاشت باقی/ ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی» که گفته‌اند مصرع «چو مست از جام می نگذاشت باقی» باید حذف شود.وی افزود: همچنین در صفحه ۱۳۵ کتاب سطر ۱۴ گفته‌اند «در آغوش کشیدن» حذف شود. که این بخش از داستان درباره این است که خسرو را در خواب کشته‌اند و حال شیرین زانو می‌زند و جسد خسرو را در آغوش می‌کشد. وی درباره برخی دیگر از اصلاحاتی که برای کتاب در نظر گرفته‌اند، بیان کرد: در صفحات ۶۲، ۸۱ و ۸۲ کتاب هم چنین حذفیاتی اعلام کرده‌اند که باز هم موضوعاتی چون به خلوت رفتن، آغوش، گرفتن دست و از اینگونه موارد مورد نظر بوده است.”
خجالت می‌کشم وقتی می‌بینم تاکنون موضوعاتی چون «به خلوت رفتن»، «آغوش»، «گرفتن دست» و «از اینگونه موارد» به راحتی منتشر می‌شده و ما ساکت بودیم(مخصوصا «از اینگونه موارد» که خیلی مایه‌ی شرمساری‌است). معلوم نیست وزارت ارشادِ دولتهای قبلی در این ۹ قرن چه می‌کرده‌اند که امروز وضعیت فرهنگ به این شکل درآمده. اما دیگر سکوت جایز نیست. باید قلم گرفت به دست، دیوان تازه‌ای نوشت. باید تمامی مجموعه‌های ادبی را از لوث وجود این بی‌ادبی‌ها پاک کرد.
احساس تکلیف به اینجانب حکم می‌کند که برای شروع این پروژه‌ی ملی نسبت به اصلاح و تعدیل ابیاتی چند از منظومه‌ی خسرو و به اصطلاح شیرین همین امروز اقدام کنم که فردا دیر است.
بیت:
«چو مست از جام می نگذاشت باقی
ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی»
کلمات حذفی:
مست، جام، می، ساقی.
بیت اصلاح شده:
چو کوچک‌زاده آنجا ماند باقی
ز مجلس رفت عمادالدین باقی

بیت:
«پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش»
کلمات حذفی:
شه، آغوش، لبش، لب، دوش، بر، دوش.
بیت اصلاح شده:
پس آورد آنگهی وی را کناری
ولی تحت قوانین اداری

بیت:
«چو کار از پای‌بوسی برتر آمد
تقاضای دهن‌بوسی در آمد»
کلمات حذفی:
دهن‌بوسی، پای‌بوسی(که البته پای‌بوسی قابل اغماض و حتی قابل تقدیر است)
بیت اصلاح شده:
چو کار از پای‌بوسی برتر آمد
از او اسناد جاسوسی در آمد

این بود اصلاح و تعدیل ابیاتی چند از منظومه‌ی خسرو و به اصطلاح شیرین که در حکم نمی بود از یمی و مشتی از خروار. حالا که آستین‌ها را بالا زده‌ایم و اصلاح ادبیات فارسی را هدف گرفته‌ایم خوب است فکری به حال دیگر شاعران تاریخ ادبیاتمان هم بکنیم. دیوان حافظ و کلیات سعدی و مثنوی به اصطلاح معنوی مولوی مملو است از این انحرافات که اگر در اصلاح و حذف و انهدام آن اقدام نکنیم نخواهیم توانست پاسخ آیندگان را داد. آنجا که حافظ می‌گوید «گفته بودی که شوم مست ودو بوست بدهم» اگر منظورش از بوس همان ماچ خودمان باشد خیلی بی‌ادب است و آنجا که سعدی می‌گوید « دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند چه بود فایده بینایی را» احتمال دارد که خواسته باشد فایده‌ی دیدن اخبار ۲۱ سیما را زیر سوال ببرد.
اینجانب ضمن دعوت از نامبردگان برای حضور در مناظره‌ی زنده تلوزیونی به آنان هشدار می‌دهم اگر دست از این رویه‌ی نادرست در سرودن شعر برندارند مجبورم در هفته‌های آتی در مورد آنان مسایلی را با مردم در میان بگذارم.

جمعه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد