آقا اجازه

اجازه هست که من برم به آبخوری آب بخورم
تو زنگ تفریح تو حیاط بدّوئم و تاب بخورم

اجازه هست که جز کتابِ درسی چیزی بخونم
می‌شه به‌جز جدولِ ضرب از دنیا چیزی بدونم

اجازه هست تو مدرسه خنده و بازی بکنم
به ترکه و چوب و فلک زبون‌درازی بکنم

اجازه هست که شعری رو به‌زور از بر نکنم
بچگی‌مو با نمره و با عددا سر نکنم

نمره از این درسا دیگه دلم نمی‌خواد بگیرم
اجازه هست تو مدرسه زندگی رو یاد بگیرم

اجازه هست که دفترام سیاه نشن برگ به برگ
با انشای دروغکی، با دیکته‌ی شعار مرگ

اجازه هست با دیگران همه‌ش مقایسه نشم
وقتی که کارنامه می‌دن، واسه دو نمره سه نشم

اجازه هست تو مدرسه کسی تو گوشم نزنه
نمره‌م اگه کم شه کسی وصله به هوشم نزنه

اجازه هست تو مدرسه ریا رو یادمون ندین
اجازه هست بیشتر از این ما رو به بادمون ندین

اجازه هست که من برم به آبخوری آب بخورم
آخه الان ساعتشه که قرص اعصاب بخورم

شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

۹ قرن سکوت

چشمانم سیاهی رفت و تنم لرزید و آسمان بر سرم خراب شد وقتی فهمیدم ۹قرن خواب بودیم و نمی‌دانستیم نظامی گنجوی در لباس شعر چه بر سرمان آورده. اگر همان وقت فکری به حال این معلوم‌الحال کرده ‌بودیم اکنون اینچنین خون خوردنی سهم دلمان نبود. اصلا نظامی را چه به کار شعر. تا کی باید شاهد دخالت نظامی در عرصه‌ی فرهنگ باشیم. خبر را بخوانبد:
“مدیر فرهنگی انتشارات پیدایش در گفتگو با خبرنگار مهر از اشکالاتی که بر منظومه خسرو و شیرین آن هم در چاپ هشتم و پس از ۹ قرن از خلق این منظومه از سوی اداره کتاب وزارت ارشاد وارد شده خبر داد و درباره یکی از اصلاحیه‌هایی که به این منظومه نظامی گنجه‌ای وارد شده گفت: بخشی از داستان با این بیت‌ها نقل می‌شود «شکر لب داشت با خود ساغری شیر/  به دستش داد کاین بر یاد من گیر / ستد شیر از کف شیرین جوانمرد / به شیرینی چه گویم چون شکر خورد / چو شیرین ساقی‌ای باشد هم آغوش/  نه شیر ار زهر باشد هم شود نوش / چو مست از جام می نگذاشت باقی/ ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی» که گفته‌اند مصرع «چو مست از جام می نگذاشت باقی» باید حذف شود.وی افزود: همچنین در صفحه ۱۳۵ کتاب سطر ۱۴ گفته‌اند «در آغوش کشیدن» حذف شود. که این بخش از داستان درباره این است که خسرو را در خواب کشته‌اند و حال شیرین زانو می‌زند و جسد خسرو را در آغوش می‌کشد. وی درباره برخی دیگر از اصلاحاتی که برای کتاب در نظر گرفته‌اند، بیان کرد: در صفحات ۶۲، ۸۱ و ۸۲ کتاب هم چنین حذفیاتی اعلام کرده‌اند که باز هم موضوعاتی چون به خلوت رفتن، آغوش، گرفتن دست و از اینگونه موارد مورد نظر بوده است.”
خجالت می‌کشم وقتی می‌بینم تاکنون موضوعاتی چون «به خلوت رفتن»، «آغوش»، «گرفتن دست» و «از اینگونه موارد» به راحتی منتشر می‌شده و ما ساکت بودیم(مخصوصا «از اینگونه موارد» که خیلی مایه‌ی شرمساری‌است). معلوم نیست وزارت ارشادِ دولتهای قبلی در این ۹ قرن چه می‌کرده‌اند که امروز وضعیت فرهنگ به این شکل درآمده. اما دیگر سکوت جایز نیست. باید قلم گرفت به دست، دیوان تازه‌ای نوشت. باید تمامی مجموعه‌های ادبی را از لوث وجود این بی‌ادبی‌ها پاک کرد.
احساس تکلیف به اینجانب حکم می‌کند که برای شروع این پروژه‌ی ملی نسبت به اصلاح و تعدیل ابیاتی چند از منظومه‌ی خسرو و به اصطلاح شیرین همین امروز اقدام کنم که فردا دیر است.
بیت:
«چو مست از جام می نگذاشت باقی
ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی»
کلمات حذفی:
مست، جام، می، ساقی.
بیت اصلاح شده:
چو کوچک‌زاده آنجا ماند باقی
ز مجلس رفت عمادالدین باقی

بیت:
«پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش»
کلمات حذفی:
شه، آغوش، لبش، لب، دوش، بر، دوش.
بیت اصلاح شده:
پس آورد آنگهی وی را کناری
ولی تحت قوانین اداری

بیت:
«چو کار از پای‌بوسی برتر آمد
تقاضای دهن‌بوسی در آمد»
کلمات حذفی:
دهن‌بوسی، پای‌بوسی(که البته پای‌بوسی قابل اغماض و حتی قابل تقدیر است)
بیت اصلاح شده:
چو کار از پای‌بوسی برتر آمد
از او اسناد جاسوسی در آمد

این بود اصلاح و تعدیل ابیاتی چند از منظومه‌ی خسرو و به اصطلاح شیرین که در حکم نمی بود از یمی و مشتی از خروار. حالا که آستین‌ها را بالا زده‌ایم و اصلاح ادبیات فارسی را هدف گرفته‌ایم خوب است فکری به حال دیگر شاعران تاریخ ادبیاتمان هم بکنیم. دیوان حافظ و کلیات سعدی و مثنوی به اصطلاح معنوی مولوی مملو است از این انحرافات که اگر در اصلاح و حذف و انهدام آن اقدام نکنیم نخواهیم توانست پاسخ آیندگان را داد. آنجا که حافظ می‌گوید «گفته بودی که شوم مست ودو بوست بدهم» اگر منظورش از بوس همان ماچ خودمان باشد خیلی بی‌ادب است و آنجا که سعدی می‌گوید « دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند چه بود فایده بینایی را» احتمال دارد که خواسته باشد فایده‌ی دیدن اخبار ۲۱ سیما را زیر سوال ببرد.
اینجانب ضمن دعوت از نامبردگان برای حضور در مناظره‌ی زنده تلوزیونی به آنان هشدار می‌دهم اگر دست از این رویه‌ی نادرست در سرودن شعر برندارند مجبورم در هفته‌های آتی در مورد آنان مسایلی را با مردم در میان بگذارم.

جمعه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

نشتی‌های قلم(۱۳)

«پیراهنی که آید از او بوی یوسفم»
ترسم برادران قاچاقچی قبا کنند
(که البته قاچاقچی را هم به‌صورت قاچاقی توی وزن جا دادم!)
***
وقتی یک‌ملیون «نقد» می‌دهند چه نیازی به بیبی‌«چک»
***
مختار خطاب به همسر اولش: در راستای تغییرات لایحه‌ی حمایت از خانواده اجازه می‌دهی زن دوم بگیرم؟
همسر اول: مختاری
و در ادامه:
خطاب به همسر دوم: می‌خواهم باز هم همسر اختیار کنم
همسر دوم: مخ داری؟
***
خوب زیدی را به‌دست آورده‌ای
لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای
***
اتوبان صدر دوطبقه می‌شود؛
طبقه بالا: اتوبان صدر
طبقه پایین: اتوبان ذیل
***
در همین بزرگراه، با تشکر از آرشیو:
با سرعت از مدرس خارج شده بود و خورده بود به جدول صدر. گفتم خدا را شکر کن که نخوردی به صدر جدول
***
- چرا اینجا صد رحمت رو با هـ دو چشم نوشتن؟
- عزیزم تا رد نکردیم بپیچ، صدر-همته
***

جمعه, ۷ مرداد ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

تفکیک پنبه و آتش

منتشر شده در روزنامه روزگار


بعضی‌ها چهار سال یکبار احساس تکلیف می‌کنند، بعضی‌ها هشت‌ سال یکبار. بستگی دارد انتخابات ریاست‌جمهوری باشد یا انتخابات دیگر. اما من حداقل هفته‌ای یکبار احساس تکلیف می‌کنم. هم‌اکنون نیز پس از شنیدن اخبار مسرت بخشی در مورد طرح تفکیک دختران و پسران در دانشگاه‌ها، احساس تکلیف می کنم که شیوه‌ها‌ی اصولی تفکیک را آموزش بدهم.

پرده
بی‌تردید پرده یکی از بهترین ابزارهای تفکیک است. از گذشته تا امروز پرده زدن میان زنان و مردان بسیار رایج بوده است. پرده نه تنها باعث تفکیک اجناس مخالف می‌گردد، بلکه از خطر رویت پنبه و آتش توسط یکدیگر جلوگیری می‌کند.
پرده با مسدود کردن راه اشارات نظر، از اینکه "نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست" جلوگیری می‌کند.
اما مشکل جدی پرده این است که اگر خدای نکرده به لطایف الحیلی پنبه و آتش از روزنه‌های آن موفق به رویت یکدیگر شوند، خودِ پرده به گسترش حریق کمک بسیاری می‌کند.

نرده
نرده تمام مزایای پرده را دارد و معایب آن عاری‌است. پرده باعث می‌شود که پسران از وجود دختر در هستی، و دختران از وجود پسر در جهان بی‌خبر بمانند و این باعث اشکالات اساسی در تصمیم‌گیری برای ازدواجشان می‌شود.
اما نرده با حفظ حریم بین پنبه و آتش ِ مذکور، به آنها امکان این را می‌دهد که زوج خود را برای حضور در جشن باشکوه ازدواج دانشجویی رویت کرده، انتخاب کنند.
جوانان باید قبل از ازدواج فکر همه‌جای کار را بکنند و بتوانند از قبل همسر آینده‌ی خود را در شرایط مختلف تجسم کرده، سپس تصمیم به ازدواج بگیرند. یکی دیگر از مزایای نرده این است که به طرفین اجازه می‌دهد بتوانند شریک زندگی آینده‌ی خود را از قبل پشت میله دیده و در مورد اینکه آیا وی از پشت میله هم همینقدر جذاب است یا نه تصمیم بگیرند.

مرده
اشتباه نخوانید. تیتر بالا مَرده است نه مُرده. به‌حمدالله در دانشگاههای کشور زندگی و پویایی و نشاط موج می‌زند و هر خبری هست از زندگی‌است.
و اما مَرده:
هر چه‌قدر هم در نصب پرده و نرده محکم‌کاری کنیم، باز هم نمی‌توان نقش نیروی انسانی را در حراست از دانشگاهها انکار کرد. حضور یک مامور در خط مرزی حدفاصل میان پنبه و آتش بسیار مفید، و بلکه لازم است.
البته لازم است برای رعایت قافیه بین پرده و نرده، از مامور مرد استفاده کنیم. تجربه‌ی برخورد نجیبانه‌ی ماموران مرد گشت ارشاد با خانم‌ها نشان داده که استفاده از مامور مرد برای اینگونه موارد هرگز مشکلی ایجاد نمی‌کند.

زرده
از آنجا که بحث در مورد دانشگاه است، باید به شیوه‌ی اکادمیک با آن برخورد کرد. اینجاست که بر دانشگاهیان، عالمان، و پژوهشگران است که بر روی تخم‌مرغ تحقیق کنند تا معلوم گردد چگونه است که زرده و سفیده‌ مدتها بدون هیچ پرده و نرده‌‌ای در کنار یکدیگرند و هرگز با هم اختلاط پیدا نمی‌کنند.
می‌توان از کشف شیوه‌ی عدم اختلاط سفیده و زرده، برای مصون نگه داشتن سفیدی پنبه از سرخی آتش استفاده کرد. می‌توان رنگ آتش را از سرخ به زرد تغییر داد، می‌توان پنبه‌ی سیاه تولید کرد، می‌توان سفیدی ماست را انکار کرد… به هرحال طرح تفکیک جنسیتی باید اجرا شود.

پنجشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

رباعیات مردنی!

گفتیم به زندگی بخندیم این‌بار
بر اصل بقا تودهنی بنْویسیم
از بس که برای زندگی می‌میریم
گفتیم که شعر مردنی بنْویسیم

آرام شود زندگی من با مرگ
می‌میرم از این فاصله‌ی من تا مرگ

امروز به این امید هستم زنده
شاید برسد به داد من فردا مرگ
***
دردی‌است مرا که جز تواَش تسکین نیسن
افسوس که وعده‌ی تو را تضمین نیست

اوقات مرا تلخ مکن بیش از این
ای مرگ بیا که زندگی شیرین نیست
***
پاییز برای برگ می‌خواهم من
پس‌لرزه برای ارگ می‌خواهم من

یک برگ از این درخت غمگین مانده
یک برگ جواز مرگ می‌خواهم من
***
جبریل و نکیر و منکر و میکاییل
هاروت و قعید و فطرس و اسرافیل

من مخلص نامبردگانم، اما
تنها تو فقط فرشته‌ای عزراییل
***
از هرچه به غیر از تو عزیزم سیرم
در راه فقط دست تو را می‌گیرم

غیر از تو ندارم هوسی در دنیا
ای مرگ فقط برای تو می‌میرم
***
این شهد دگر داغ و یخش مطرح نیست
این شهر خلا و مطبخش مطرح نیست

آنقدر که رفتن از جهان جذاب است
آتقدر بهشت و دوزخش مطرح نیست!

پنجشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

جِن‌گولک بازی!

منتشر شده در روزنامه‌ی روزگار

ممکن است بدآموزی داشته باشد، اما احساس تکلیف می‌کنم که در این مقطع حساس از تاریخ بشریت، به بشریت مذکور اصول اولیه‌ی جن‌گیری را آموزش بدهم.

فرقی نمی‌کند اصولگرا باشید یا نه، در هر صورت هر کاری باید به شیوه‌ی اصولی انجام شود از جمله فعل جن‌گیری.

ابتدا مواد لازم:

جنتلمن
باید روی خودتان کار کنید. آنقدر کار کنید تا جنتلمن بشوید. لازم نیست حتما جدی جدی جنتلمن بشوید، بلکه همین که جنتلمن به نظر برسید افاقه می‌کند.
برای این که جنتلمن به نظر برسید کافی است در مورد مسایل خطیر نظرات ساختارشکنانه بدهید، در نقش یک جنتلمن با ایرانیان جنتلمن خارج از کشور جلسه بگذارید و حرفهای خوشگل خوشگل بزنید. البته مواظب باشید که خیلی هم خوشگل نباشد چرا که مقادیر معتنابهی خوشگلی برای بخش بعدی لازم دارید.

جنیفر لوپز
رسیدیم به بخش بعدی که مقادیر معتنابهی خوشگلی برایش لازم است.
این بخش هم به نوعی ادامه‌ی بخش بعدی است. لازم است با یکی از چهره‌های هنری مشهور عکس بیاندازید، به وی وام بدهید(وام بلاعوض)، برایش نمایشگاه برگزار کنید، از وی حمایت کنید و از این طریق حمایت جامعه‌ی هنری را به سمت خودتان جلب کنید. اگر هم علی‌رغم انجام همه‌ی این امور حمایت جامعه‌ی هنری به سمت‌تان جلب نشد اشکالی ندارد، چرا که کار اصولی اثر خود را خواهد گذاشت.

جنرال
یکی دیگر از مواد لازم جن‌گیری یک عدد جنرال است.
شما هرچقدر هم کارکشته باشید باز هم احتیاج به یک جنرال(همان ژنرال خودمان) دارید که بتوانید به آن تکیه کنید.
البته مواظب باشید وقتی تکیه کرده‌اید، به سرنوشت متکی دچار نشوید.

جناح
جناح چپ و راست دیگر جواب نمی‌دهد. یا اگر هم جواب بدهد دیگر جواب شما را نمی‌دهد. یا اگر هم جواب شما را بدهد جواب دندان‌شکن می‌دهد(البته وقتی قبلا از حفظ سلامت دندان و دهان خودش مطمئن شده باشد)
پس سعی کنید یک جناح جدید تاسیس کنید که سندش به نام خودتان باشد. اصولا وقتی سند چیزی به نام خودتان باشد دیگر هرگز به دست دیگران نمی‌افتد(چنانکه به دست شما افتاد)

جناغ
وقتی موفق به امر خطیر جن‌گیری بشوید اجنه‌ی فرهیخته‌ آینده را برایتان پیش‌بینی خواهند کرد تا بتوانید برای رسیدن به اهداف درازمدتان تصمیمات درست بگیرید.
اینجاست که می‌توانید روی حدوث اتفاقاتی که در آینده می‌افتد با دیگران شرط‌بندی کنید و جناغ بشکنید. به خاطر داشته باشید با توجه به چیزهایی که قبلا شکسته‌اید شکستن یک جناغ نحیف به‌هیچ‌وجه کار دشواری نخواهد بود.
در این مرحله هر کس با شما همراه نشد می‌توانید به وی بگویید یادم تو را فراموش.

جنجال
شاید تعجب کنید که چرا تا اینجای کار همه‌ی مواد لازم با جِن شروع می‌شد ولی این‌یکی با جَن. اما مطمئن باشید وقتی جنجال به پا کنید کسی به کسره و فتحه‌ی شما گیر نخواهد داد. فقط مواظب باشید زیر و زبر نشوید.

این بود مواد لازم برای جن‌گیری. خودتان هر جور صلاح می‌دانید از آنها استفاده کنید که گفته‌اند صلاح مملکت خویش خسروان دانند…

پنجشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد

تو این شرایط سخت این شعر آسون اومد!

بازم تابستون اومد
ناجا به میدون اومد

دنبال هر یه لیلی
یه دسته مجنون اومد

بازم ون ِ نفربر
توی خیابون اومد

بازم برای ارشاد
مامور ِ خندون اومد

با شیشه‌ی آسیتون
دنبال ناخون! اومد

باز کشتی‌کشتی از چین
لاک و آسیتون! اومد

باز شد نصیبِ قیچی
مویی که بیرون اومد

هرکس مقاومت کرد
از چندتا جاش خون اومد

یه کیس بی حجابِ
گیسوپریشون اومد

ون از ونک پی ِ اون
تا پیچ شمرون اومد

باز معضلی مهم‌تر
از راهبندون اومد

تعریض مانتوی تنگ
واجب‌تر از نون اومد

باز بحث قد فاق و
پهنای ساسون اومد

تو دخل صنق بزاز
پول فراوون اومد

باز چادرای کیفی
تو کیف نسوون! اومد

انگار باید تو این شهر
بی‌حال و داغون اومد

تو چله‌ی تابستون
مثل زمستون اومد

خلاصه توی این شهر
وقتی تابستون اومد

کلی فشار روی
هفتاد ملیون اومد!

یکشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۰ - مهدی استاداحمد